جمعه ۰۸ اسفند ۰۴

شاهرود شهر دعا

مراقبت از مو آنلاین کاشت مو

شاهرود شهر دعا

۱ بازديد
می‌خواهد از نابودی فرار کند، باید بدون معطلی از خود دفاع کند. به سرعت دستش را زیر شنلش به سمت کیسه خاکستری خوبش برد، آن را باز کرد و مشتی لبریز از خاکستر پری بیرون کشید.[145] که در درون نهفته بود. بدین ترتیب او در برابر دشمنش مسلح شد. خیلی زود نبود، زیرا با غرشی که دامنه‌های سیاه تپه‌ها را لرزاند، اژدها با چنگال‌های کشیده به سمت او جهید. خاکستر جادویی خردمند از دست شاهزاده رادیانس پرواز کرد و در نیمه راه به او برخورد کرد. خاکستر به طور کامل روی کره شاهرود شهر دعا چشم‌های برآمده اژدهای بزرگ افتاد و او را با نابینایی فوری مواجه کرد.

زوزه‌ای از حیرت و خشم از او طلسم نویس برخاست، اما او ناامید نشد. اگرچه دیگر نمی‌توانست ببیند تا سلاح‌هایش را هدایت کند، اما با جسارت با چنگالش حمله کرد. دوباره خاکستر به او برخورد کرد و با لمس آنها، پنجه وحشتناک اژدها پژمرده شد و در کنارش بی‌قدرت افتاد. چنگال‌های باقی‌مانده‌اش یکی پس از دیگری به همان سرنوشت دچار شدند. و اکنون هیچ سلاحی برای او باقی نمانده بود جز دم قدرتمندش - آن دم بزرگ[146] دمی که خیال کرده بود با آن شاهزاده بهترین دعانویس شهر را به خاک سیاه بنشاند. اما با وجود نابینایی‌اش، بهترین دعانویس شهر فقط می‌توانست به طور تصادفی ضربه بزند - فقط می‌توانست آن را بی‌هدف از یک طرف به طرف لار شهر دعا دیگر شلاق بزند.

بدین ترتیب، آخرین سلاح اژدها نیز به زودی بی‌قدرت شد. در برابر جادوی درخت زبان گنجشک پری، از ریشه خشک شد و کمی بعد، شل و بی‌فایده روی زمین کشیده شد. پری زمین، که نظاره‌گر نبرد بود، دید که اژدها نیز شکست خورده است و خشم در درونش شعله‌ور شد. دعا فلایینگ سوت به سرعت متوجه این موضوع شد طلسم نویس و برای آرام کردن او عجله کرد. او به آرامی به بازوی او زد و گفت: «پری زمین خوب من، با کمال تعجب متوجه شدم که اژدهای سیاه بزرگ اصلاً طلسم حریف شاهزاده نیست. استهبان شهر دعا اما نگذار این تو را دلسرد کند.

من یک اژدهای دیگر هم دارم.»[147] دوستی که تو را به سوی او خواهم برد، کسی که از او بسیار قدرتمندتر است. پری زمین با خشم حرف او را قطع کرد. «مگر مطمئن نبودی که غول می‌تواند به من کمک کند؟» او گفت. «مگر به همان اندازه مطمئن نبودی که این اژدهای شگفت‌انگیز شکست‌ناپذیر است؟ با من از این دوست سومت حرف نزن، من به او ایمانی ندارم.» آباده شهر دعا طلسم «آه،» فلایینگ سوت پاسخ داد، «اما من از کجا باید بدانم که شاهزاده خاکستر پری خردمند را در اختیار دارد؟ تنها همین خاکستر بهترین دعانویس شهر است طلسم که او را قادر ساخته تا بر اژدهای سیاه غلبه کند.

دعا با این حال، طلسم نویس نه این خاکستر، و جادو و طلسمات نه زغال جادویی که شنل غول را با آن سوزاند، در برابر جادوگر بزرگ، کرلینگ اسموک، که اکنون پیشنهاد می‌کنم تو را پیش او ببرم، به او کمکی نخواهد کرد.» پری زمین پاسخ داد: «با این وجود، او شمشیر می‌پوشد. مگر نه؟[148] می‌بینیش؟ کی دعا می‌دونه چه فضیلت جادویی‌ای طلسم ممکنه توش باشه؟ دوده‌ی پرنده با تمسخر به او خندید. دعا «فکر می‌کنی اگر چنین فضیلت جادویی داشت، مدت‌ها پیش این شمشیر را برای پاره کردن شنل غول یا حمله به اژدهای بزرگ بیرون نمی‌کشید؟ نه، نترس. این فقط یک اسباب‌بازی بی‌فایده است که طلسم او خوب می‌داند دور از قلمرو پدرش به هیچ دردی داراب شهر دعا نمی‌خورد.» پری زمین به جایی که شعله‌ی پرنسس بین امید و ترس برای شاهزاده می‌لرزید،

نگاه کرد. او به جایی که اژدها با ناله‌ای غمگین در نزدیکی زمین دراز کشیده بود و سرش را بین پنجه‌هایش فرو طلسم نویس برده بود، نگاه کرد. او می‌دانست که در اینجا تمام شانس کمک به خودش کاملاً از بین رفته است. او هیچ نقشه‌ای از خودش نداشت که بیش از این دوده‌ی پرنده نویدبخش باشد. او[149] تقریباً تصمیم گرفت که با پیشنهاد او موافقت کند که ناگهان آستینش را گرفت. زیر لب فریاد زد: «زود نگاه کن! دوست من، کرلینگ اسموک، مگر او را از دور نمی‌بینی؟ دعا ببین - آنجا در دشت آن سوی آن تپه تاریک قد علم می‌کند.

او یک جادوگر شگفت‌انگیز است. مطمئنم که تو را ناامید نخواهد کرد. احمق نباش، پری زمین. اجازه بده من از طرف تو به سراغش بروم. به تو اطمینان می‌دهم، پشیمان نخواهی شد.» پری زمین با اصرار، موافقت جادو و طلسمات کرد و دوده پرنده در یک چشم به هم زدن به دنبال ماموریت شیطانی خود پرواز کرد و رفت.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.