جمعه ۲۴ بهمن ۰۴

گلستان شهر دعا

مراقبت از مو آنلاین کاشت مو

گلستان شهر دعا

۶ بازديد
تنها بهشت ​​را می‌توان با خواستن به دست آورد. مضمون بند بعدی، قدرت یک روز ژوئن برای پارسایی است. هدف کلی این توصیف زیبا از یک روز ژوئن، رساندن خواننده به درک تأثیرات نشاط‌آور پیرامون خود است. هدف خاص، ایجاد ارتباط فوری با سر لانفال است که از این پس مضمون شعر در مورد اوست.۱۵۹تجسم یافته. به انگیزه‌ی رو به بالای بسیار آرمانی یک روز ژوئن توجه کنید. حتی کلوخ نیز به بهترین دعانویس شهر سمت بالا صعود می‌کند تا به روحی در میان علف‌ها گلستان شهر دعا و گل‌ها تبدیل شود. مضمون بخش اول، به جز بند آخر، خودخواهی است - خودخواهی ناخودآگاه جادو و طلسمات در پوشش یک عمل شریف.

مضمون بند قبلی ادامه می‌یابد و در تضاد با آن، عنصر بی‌رحمی در شخصیت سر لانفال را به شدت نشان می‌دهد. زندگی خودش آنقدر روشن بود که قلبش نمی‌توانست به روی جذامی گشوده شود. غم و اندوه باید او را لمس بهترین دعانویس شهر کند و خودخواهی‌اش را ذوب کند. برخلاف پرنده، هیچ سرود همدردی در قلب لانفال وجود ندارد و مانند قلعه، او نور خورشید را رد کرد و از هم پاشید. همه چیز تا اینجا در یک ایده خودخواهی متحد است. جذامی این را به طور قطعی بیان می‌کند. بهشت ​​ممکن گیلان شهر دعا است برای درخواست کردن باشد، اما ما هدایای بهشت ​​را جادو و طلسمات رد می‌کنیم، همانطور که قلعه طلسم نویس نور خورشید را.

سر لانفال فقط صدقه می‌دهد؛ هدایای خیریه واقعی باید از قلب بیایند. شوالیه سوار بر طلسم نویس اسب برای انجام یک عمل شریف شد، اما اگر قلبش با هدیه‌اش همراه بود، طلسم نویس می‌توانست جام مقدس را در دروازه قلعه خودش پیدا طلسم کند. او به جادو و طلسمات جای دانه، به دنبال پوسته بود. صلیبیون با رفتن به اورشلیم به دنبال مسیح بودند، و بسیاری هنوز او را در مراسم ظاهری کلیسا جستجو می‌کنند. توجه کنید که چگونه جذامی این خیریه دروغین را با خیریه واقعی مقایسه می‌کند: «اما آن که جز ذره‌ای ناچیز نمی‌دهد، و به آنچه از نظر پنهان است، طلسم نویس می‌بخشد، آن ریسمانِ زیباییِ پایدار، که از طلسم نویس همه چیز می‌گذرد لرستان شهر دعا و همه را متحد می‌کند، دست نمی‌تواند تمام صدقات او را در بر بگیرد، دل، کف دست‌های مشتاقش را

دراز می‌کند، زیرا خدایی با آن همراه می‌شود و آن را ذخیره می‌کند به روحی که پیش از این در تاریکی گرسنه بود. سر لانفال به نیکوکاری کاذب پی برده است؛ اکنون باید به نیکوکاری حقیقی روی آورد؛ و مشکل همین است که باید باشد۱۶۰در زندگی هر فرد شکل می‌گیرد. این تضاد بی‌وقفه بین خودخواهی و نوع‌دوستی، بین فرد و خودِ جهانی است. در این تضاد، ناتوانی در تشخیص خود، جایی که خودِ واقعی یافت می‌شود، وجود دارد. با ندیدن الوهیت در چیزها، نمی‌توانیم خودمان را در آنها ببینیم. در مقدمه‌ی بخش دوم، زیبایی مرکزی شهر دعا درونی زندگی را در جادو و طلسمات مقابل شکل بیرونی آن داریم.

برای بیدار کردن روح سر لانفال به واقعیت‌های زندگی و تشخیص خویشاوندی‌اش با جذامی، به تأثیرات سرد زمستان نیاز است. عمل او کوچک بود؛ در نظر جهانیان ناچیز. او جادو و طلسمات فقط یک پوسته‌ی کپک‌زده و جرعه‌ای آب داد، اما «شام مقدس واقعاً برگزار می‌شود» در آنچه که ما با نیاز دیگری شریک هستیم؛ نه آنچه می‌دهیم، بلکه آنچه به دعا بهترین دعانویس شهر اشتراک می‌گذاریم، زیرا هدیه بدون دهنده، بی‌ارزش است؛ آن که با صدقه خود به خود می‌بخشد، سه نفر را سیر می‌کند. خودش، همسایه گرسنه‌اش، و من. اگر دانش‌آموزان مضمون را درک نکنند، اگر آن را در زمان و مکان به عنوان امری جهان‌شمول نبینند - همانقدر که امروز خوب است، در زمان شوالیه‌گری هم خوب است، و همانقدر که برای یک فرد قابل اجراست، برای فرد دیگر هم هست

- بهترین، در واقع تمام خوبی‌های شعر را از دست داده‌اند. اگر واقعاً شعر را بخوانند، باید فعلاً فراتر از سطح معمول احساسات خیرخواهانه زندگی کنند. تجسم. این مضمون در یک شخص تجسم یافته است. سر مازندران شهر دعا لانفال صرفاً سر لانفالِ فرد نیست، بلکه سر لانفالِ جهانی است. او پتانسیل چیزی است که من و شما ممکن است به آن تبدیل شویم. ما هیچ چیز در مورد وقایع عادی زندگی او نمی‌دانیم و اهمیتی نمی‌دهیم. حتی جدی‌ترین فرد هم اهمیتی نمی‌دهد که چه زمانی یا کجا به دنیا آمده است. سن و آب و هوا به دعا ما دعا ربطی ندارد.

ما۱۶۱فقط به رشد او در امور خیریه علاقه‌مند است. تجسم فقط سر لانفال طلسم نیست، بلکه سر لانفال با تمام لوازم جانبی‌اش، قلعه، جذامی، تابستان، زمستان و غیره است. 
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.