جمعه ۲۴ بهمن ۰۴

تهران شهر دعا

مراقبت از مو آنلاین کاشت مو

تهران شهر دعا

۱ بازديد
به هم ریخته در اطراف پخش شده بودند. نگاهی به تام اسلید انداخت که نزدیک او کنار آتش بهترین دعانویس شهر نشسته بود و متوجه پیراهن پاره، دستی که با باند پیچیده شده بود، جای کبود روی آن صورت ساده و گرفته، جایی که تکه چوبی به هوا پرتاب شده و تقریباً او را کور کرده بود، جادو و طلسمات طلسم نویس شد. متوجه آن دهان بزرگ شد. این فکر عجیب به ذهنش خطور تهران شهر دعا کرد که صورت این جوان، خودش، چیزی شبیه گره است.۱۲۹ از چوب؛ قوی و سرسخت، و بسیار ساده و خودمانی. و با این حال خیلی راحت به او تحمیل می‌شد - شاید دقیقاً اینطور نباشد، اما در کل ساده بود، و خوش‌باور و زودباور...

تام گفت: «اگر قبل از شنبه برگردم، می‌توانم آن مرد را ببینم و قایقش را بخرم. او عصرهای شنبه زود به خانه می‌آید. گفت اگر بخواهم دعا می‌توانم آن را صد جادو و طلسمات دلار بخرم. من بیست و پنج دلار بیشتر از آنچه نیاز دارم، خریدم.» «تو ثروتمندی. و آن دختر را؛ فراموش نکن . او بیش از صد و بیست و پنج دلار می‌ارزد.» تام گفت: «شاید یکشنبه او را سوار ماشین کنم.» برای خراسان رضوی شهر دعا چند دقیقه هیچ‌کدام حرفی نزدند و هیچ صدایی جز صدای ترق تروق آتش و صداهای دوردست دیده‌بانان از پایین دریاچه به گوش نمی‌رسید. تام گفت: «از اینجا صدایشان را به وضوح می‌شنوی؛ آیا دیده‌بانان شما به قایق‌سواری علاقه دارند؟» هنوز همراهش حرفی نزده بود.

بالاخره گفت: «خب، پس اگر قرار است پنجشنبه بروی، یعنی فردا هم باید بروی.»۱۳۰می‌خواستم سعی کنم نظرت را عوض کنی، اما همین الان، وقتی داشتم پرسه می‌زدم و با دقت به کار و صورتت نگاه می‌کردم، دیدم فایده‌ای ندارد. فکر کنم مردم زیاد روی تو تأثیر نمی‌گذارند، هان؟ «روی بلیکلی خیلی روی من تأثیر گذاشت.» بارنارد گفت: «خب، پس، بیا تا وقتی هر دوی ما خراسان شمالی شهر دعا اینجاییم، کار را تمام کنیم. نظرت چیه؟ میله پرچم را بالا بکشیم؟» کوتاه‌ترین راه پایین آمدن از تپه به سمت ملک جدید، عبور از یک دره کوچک بود که روی آن یک طلسم نویس کنده درخت گذاشته بودند.

این راه، وقتی باری برای حمل وجود نداشت، راحت بود. کشیدن و حمل کردن در نقطه‌ای چند صد فوتی از این گودال انجام می‌شد. در جنگل‌های آن طرف، یک بهترین دعانویس شهر چوب دعا پرچم بریده طلسم جادو و طلسمات و تراشیده بودند و از آنجایی که دو نفر به راحتی می‌توانستند آن را حمل کنند، ایده بارنارد این بود که این کار باید همان موقع انجام شود تا بتواند از کمک تام استفاده خوزستان شهر دعا کند. برای بهترین دعانویس شهر بارنارد، فکر کردن معادل عمل کردن بود، او کاملاً آنی عمل می‌کرد و در عرض دو ثانیه به هدفش رسید.۱۳۱پا به پا کردند و به سمت پل موقتشان روی دره رفتند.

تام به دنبالش رفت و با دیدن دوستش که در فاصله‌ی سه فوتی از جایی که کنده افتاده بود، به درون گودال افتاد، جا خورد. قبل از اینکه تام به لبه‌ی پرتگاه برسد، فریادی از درد طاقت‌فرسا برخاست و او بدون معطلی به درون شکاف سقوط کرد، جایی که همراهش دعا روی صخره‌ها افتاده بود، طلسم نویس پیشانی‌اش را گرفته بود و ناله می‌کرد. ۱۳۲ فصل بیست و سوم دوستان تام زنجان شهر دعا گفت: «دستت را از روی پیشانی‌ات بردار،» و سعی کرد آن را به آرامی برخلاف میل قربانی حرکت دهد، «تا بتوانم تشخیص دهم که حالش بد است یا نه. نترس، تو طلسم گیج شده‌ای، همین.

بریده شده، اما خونریزی زیادی ندارد.» بارنارد در حالی که سعی می‌کرد بلند شود، گفت: «حالم خوب است.» تام گفت: «شاید باشی، اما اول ایمنی مهمه؛ بی‌حرکت دراز بکش. می‌تونی دستات رو تکون بدی؟ کمرت درد می‌کنه؟» بارنارد گفت: «من هیچ دکتری نمی‌خواهم.» «ببین می‌تونی... نه، بی‌حرکت دراز بکش؛ ببین می‌تونی انگشت‌هات رو تکون بدی یا نه. فکر کنم فقط زخم شدی، همین. بیا، بذار دستمالم رو دورش بذارم. شانس آوردی.» بارنارد پرسید: « به این که نمی‌گی طلسم نویس خوش‌شانسی، درسته؟ سرم داره از درد آتیش می‌گیره.» تام در حالی که نبض دوستش را می‌گرفت گفت: «البته که همینطور است، اما تو حالت خوب جادو و طلسمات است.» تام به بارنارد کمک کرد تا به کلبه‌شان برود تام اسلید در بلک لیک صفحه ۱۳۴ طلسم نویس تام به بارنارد کمک کرد

تا به کلبه‌شان برود. تام اسلید در بلک لیک بارنارد گفت: «یه ضربه محکم به سرم خورد.» و در حالی که صاف می‌نشست و به اطرافش خیره می‌شد، اضافه کرد: «حالم خوب می‌شه. قبل از اینکه بپری یه نگاه به اطرافت بنداز.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.