شنبه ۲۵ بهمن ۰۴ ۱۵:۵۴ ۴ بازديد
انکار میکرد، خیلی بد بود. او از یکی یکی بچهها خواست که به دختر واقعی، دختر تصویری و دختر کلمهای اشاره کنند و همه چیز خیلی خوب پیش رفت تا اینکه بالاخره از «داد» خواست که اشارهگر را بگیرد و ببیند چه کاری از دستش برمیآید. اما پسر هیچ حرکتی برای اطاعت نکرد. او به آرامی از دعا او خواست که تلاش کند، اما او سرش را پایین انداخت و تکان نخورد. خانم در حالی که روی کودک خم جادو و طلسمات میشد، پرسید: «چرا نمیخواهی امتحان کنی، داد؟» ای سوال سرنوشتساز! پسرک در حالی که سرش مشهد شهر دعا را بلند میکرد، به سرعت پاسخ بهترین دعانویس شهر داد: «چون، من همیشه اینو میدونستم!» قصد این وقایعنگاری قضاوت در مورد هیچ سیستم آموزش خواندن به کودکان نیست.
این گزارش به هیچ سیستمی مربوط نمیشود. اما در تکامل «داد»، خانم استون همانطور که قبلاً گفته شد از روش کلمات نمودارها استفاده کرد و با استفاده از آن، همانطور که امیدوار بود به جادو و طلسمات پسر نرسید و شکست او برای کودک بسیار تأسفبار بود. او از طلسم این موضوع آگاه بود، اما به خودی خود قدرت کافی برای تغییر نتیجه را نداشت. بدین ترتیب، روزها از پی هم میگذشتند و خصومت بین معلم و شاگرد بیشتر دعا میشد. پسرک به زودی متوجه شد که میتواند خانم استون را به شدت آزار دهد و هیچ فرصتی نیشابور شهر دعا را برای انجام هر کاری که در این راستا طلسم نویس از دستش بر میآمد، از دست نداد.
تنبیه بدنی هر کودکی برخلاف اصول اعتقادی بود که به این زن خوب آموخته طلسم شده بود، و اگرچه «داد» او را تقریباً تا سر حد استیصال عصبانی میکرد و در آزار و اذیتهایش بدخواهانه بود، اما او از او دوری میکرد. یک یا دو بار، داد تنبیههای سبکی را امتحان کرد، مثلاً طلسم نویس او را روی سکو کنار پایش نشاند یا طوری بایستد که صورتش در گوشهای باشد، اما پسرک این رنجهای سبک را شادیآور میدانست نه غمانگیز، و بیش از هر زمان دیگری به میل خود عمل میکرد. یک روز که برای تنبیه کنار پایش نشسته بیرجند شهر دعا بود، با حیلهگری یکی از بند کفشهای خانم استون را باز کرد و وقتی خانم استون هنگام بلند شدن پایش به آن گیر کرد، خندید؛ و به هر نحوی، هر زمان که
او را رو به دیوار میگذاشت، بهترین دعانویس شهر تمام اتاق را به آشوب میکشید. با این حال، «داد» خواندن را خیلی سریع یاد گرفت، چون قبل از رفتن به مدرسه حروف را یاد گرفته بود و کلمات زیادی را روی تابلوها و روزنامهها هجی کرده بود. قبل از پایان هفته بهترین دعانویس شهر سوم، او به هر نحوی کتاب اولش را خوانده بود، هرچند هنوز در کلاس نمودارها بود و پس از یک بار خواندن، بسیاری از جذابیتهایش را، اگر نگوییم بیشتر، از دست داده بود. اما اگر خوانندهاش به این زودی به خاطر او فلج شده بود، در مورد اثر «کلاس چارت» چه میتوان گفت، اثری که او بارها و بارها، و اساساً همیشه به دعا یک شکل، به سراغش میرفت؟ میتوان گفت و حقیقتاً گفت که شهرکرد شهر دعا برخی از دانشآموزان در کلاس
بودند که حتی پس از تکرار و مرور مکرر جادو و طلسمات یک درس، برای روزها و روزها، هنوز آن را یاد نگرفته بودند و بنابراین کلاس آمادهی ادامهی درس نبود؛ اما از این طلسم نویس نتیجه نمیشود که «داد» آمادهی ادامهی درس نبود. با این حال، این امر طبق تدریس جادو و طلسمات خانم استون و طبق سیستمی که بسیاری از معلمان بهترین دعانویس شهر شرق، غرب، شمال و جنوب اتخاذ کردهاند، اتفاق میافتاد. من کاملاً آگاهم که معلمان زیادی وجود دارند که روحشان در برابر این کنایه بالا خواهد شورید، بنابراین، خانمها و آقایان، سخنی با شما دارم. سیستمی که خانم استون استفاده کرده است، ممکن است در دستهای دیگری به خوبی کار کرده باشد، اما باید به رودهن شهر دعا خاطر داشت که این سیستمی نیست که طلسم نویس بتواند فرزندان ما را تربیت کند.
همچنین سیستمی - هیچ مجموعه قوانین و فرمولهایی - نیست که بتواند دعا مدارس ما را بسازد، همانطور که فرمها و مراسم کلیساهای ما را نمیسازند. همه اینها ممکن است در جای خود به اندازه کافی خوب باشند، اما مطلقاً هیچ چیز در آنها وجود ندارد. در یک مورد، عدالت کاتبان و فریسیان و در مورد دیگر، استخوانبندی خشک آموزش و پرورش است. شر، چه در مدارس و چه در کلیساها، از باور و عمل به گونهای جادو و طلسمات که گویی چیزی در خود سیستم وجود دارد، ناشی میشود. اگر طبیعت انسان کمیتی ثابت بود.
این گزارش به هیچ سیستمی مربوط نمیشود. اما در تکامل «داد»، خانم استون همانطور که قبلاً گفته شد از روش کلمات نمودارها استفاده کرد و با استفاده از آن، همانطور که امیدوار بود به جادو و طلسمات پسر نرسید و شکست او برای کودک بسیار تأسفبار بود. او از طلسم این موضوع آگاه بود، اما به خودی خود قدرت کافی برای تغییر نتیجه را نداشت. بدین ترتیب، روزها از پی هم میگذشتند و خصومت بین معلم و شاگرد بیشتر دعا میشد. پسرک به زودی متوجه شد که میتواند خانم استون را به شدت آزار دهد و هیچ فرصتی نیشابور شهر دعا را برای انجام هر کاری که در این راستا طلسم نویس از دستش بر میآمد، از دست نداد.
تنبیه بدنی هر کودکی برخلاف اصول اعتقادی بود که به این زن خوب آموخته طلسم شده بود، و اگرچه «داد» او را تقریباً تا سر حد استیصال عصبانی میکرد و در آزار و اذیتهایش بدخواهانه بود، اما او از او دوری میکرد. یک یا دو بار، داد تنبیههای سبکی را امتحان کرد، مثلاً طلسم نویس او را روی سکو کنار پایش نشاند یا طوری بایستد که صورتش در گوشهای باشد، اما پسرک این رنجهای سبک را شادیآور میدانست نه غمانگیز، و بیش از هر زمان دیگری به میل خود عمل میکرد. یک روز که برای تنبیه کنار پایش نشسته بیرجند شهر دعا بود، با حیلهگری یکی از بند کفشهای خانم استون را باز کرد و وقتی خانم استون هنگام بلند شدن پایش به آن گیر کرد، خندید؛ و به هر نحوی، هر زمان که
او را رو به دیوار میگذاشت، بهترین دعانویس شهر تمام اتاق را به آشوب میکشید. با این حال، «داد» خواندن را خیلی سریع یاد گرفت، چون قبل از رفتن به مدرسه حروف را یاد گرفته بود و کلمات زیادی را روی تابلوها و روزنامهها هجی کرده بود. قبل از پایان هفته بهترین دعانویس شهر سوم، او به هر نحوی کتاب اولش را خوانده بود، هرچند هنوز در کلاس نمودارها بود و پس از یک بار خواندن، بسیاری از جذابیتهایش را، اگر نگوییم بیشتر، از دست داده بود. اما اگر خوانندهاش به این زودی به خاطر او فلج شده بود، در مورد اثر «کلاس چارت» چه میتوان گفت، اثری که او بارها و بارها، و اساساً همیشه به دعا یک شکل، به سراغش میرفت؟ میتوان گفت و حقیقتاً گفت که شهرکرد شهر دعا برخی از دانشآموزان در کلاس
بودند که حتی پس از تکرار و مرور مکرر جادو و طلسمات یک درس، برای روزها و روزها، هنوز آن را یاد نگرفته بودند و بنابراین کلاس آمادهی ادامهی درس نبود؛ اما از این طلسم نویس نتیجه نمیشود که «داد» آمادهی ادامهی درس نبود. با این حال، این امر طبق تدریس جادو و طلسمات خانم استون و طبق سیستمی که بسیاری از معلمان بهترین دعانویس شهر شرق، غرب، شمال و جنوب اتخاذ کردهاند، اتفاق میافتاد. من کاملاً آگاهم که معلمان زیادی وجود دارند که روحشان در برابر این کنایه بالا خواهد شورید، بنابراین، خانمها و آقایان، سخنی با شما دارم. سیستمی که خانم استون استفاده کرده است، ممکن است در دستهای دیگری به خوبی کار کرده باشد، اما باید به رودهن شهر دعا خاطر داشت که این سیستمی نیست که طلسم نویس بتواند فرزندان ما را تربیت کند.
همچنین سیستمی - هیچ مجموعه قوانین و فرمولهایی - نیست که بتواند دعا مدارس ما را بسازد، همانطور که فرمها و مراسم کلیساهای ما را نمیسازند. همه اینها ممکن است در جای خود به اندازه کافی خوب باشند، اما مطلقاً هیچ چیز در آنها وجود ندارد. در یک مورد، عدالت کاتبان و فریسیان و در مورد دیگر، استخوانبندی خشک آموزش و پرورش است. شر، چه در مدارس و چه در کلیساها، از باور و عمل به گونهای جادو و طلسمات که گویی چیزی در خود سیستم وجود دارد، ناشی میشود. اگر طبیعت انسان کمیتی ثابت بود.
- ۰ ۰
- ۰ نظر