چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴

دماوند شهر دعا

مراقبت از مو آنلاین کاشت مو

دماوند شهر دعا

۱ بازديد
باری که تو را دیدم به من گفتی که اگر روزی رستگار شوم، خوشحال خواهی شد که از من بشنوی. من حرف تو را باور می‌کنم و از این رو می‌نویسم. من هرگز نمی‌توانم تمام آنچه را که باید به تو بگویم، روی کاغذ بیاورم؛ کلماتی جادو و طلسمات که رو در رو گفته می‌شوند، تنها می‌توانند آنچه را که در قلبم است، بیان کنند؛ اما نه کلمات نوشته شده و نه کلمات دماوند شهر دعا شفاهی نمی‌توانند یک دهم از قدردانی مرا برای تمام کارهایی که برایم انجام داده‌ای، به تو منتقل طلسم کنند. وقتی به گذشته جادو و طلسمات نگاه می‌کنم، به سختی می‌توانم بفهمم که چطور تا این جادو و طلسمات حد از جادو و طلسمات من، از منی که تا این حد بی‌حد و جادو و طلسمات حصر به تو بدرفتاری می‌کردم، خسته شدی.

با این وجود، هر چه بیشتر این را نمی‌فهمم، بیشتر از تو سپاسگزارم. مطمئنم که برایتان جالب خواهد بود که درباره حرفه من در ده سال گذشته چیزی بدانید، و من به طور خلاصه موارد اصلی مورد علاقه‌ام را شرح می‌دهم. و اول از همه، بگذارید بگویم که من کاملاً مصرف مشروبات الکلی را ترک کرده‌ام. از روزی که مرا در ماشین، لنگان لنگان، رها کردی تا همین ساعت، لب به مشروبات الکلی نزده‌ام. این را اول می‌گویم، چون ترک این عادت اولین قدم به سوی زندگی بهتر بود. اگر همین‌جا، خلاصه، متوقف نمی‌شدم، می‌دانم نسیم شهر شهر دعا که دعا تمام امیدم برای اصلاح بیشتر بیهوده می‌بود.

یک آدم مست تا زمانی که برده‌ی مشروب باشد، هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز، برای ساختن یک زندگی جدید ندارد. اما با ترک این رذیله، شروع به تغییر سایر عاداتم کردم و کم کم بر آنها مسلط شدم. این یک مبارزه طولانی و سخت بوده است و من به خوبی می‌دانم که هنوز نبردهایی در پیش است؛ اما به نقطه‌ای رسیده‌ام که دیگر از خودم - از طبیعت پست‌ترم - نمی‌ترسم. همانطور که کاردینال وولسی به طلسم کرامول می‌گوید: "حالا خودم را می‌شناسم." یادت هست وقتی در امبورگ به مدرسه شما می‌رفتم، خطوط ری شهر دعا را از روی کتاب قدیمی می‌خواندیم. نمی‌توانم به شما بگویم که چقدر دعا از خدا به خاطر کمکی که به من شده سپاسگزارم.

اما مجبورم بگویم که شما هم تقریباً به همان اندازه مستحق تشکر هستید. و در واقع، با مرور گذشته، می‌دانم که بدون شما، حتی خدای آسمان‌ها هم نمی‌توانست قدردانی‌ای را که اکنون از او دارم، دریافت کند. زیرا شما وسیله‌ای بودید که مرا به جایی رساندید که بتوانم کمک او را دریافت کنم. بنابراین، شما، نیکوکار و دوست بزرگوار من، اولین کسی هستید که باید طلسم نویس از او تشکر کنم. این را به سادگی و با انصاف به شما می‌گویم، که این همه مدت با صبر و شکیبایی مرا تحمل کردید و وقتی به نظرم رسید که بسیار ناعادلانه و بی‌رحم هستید، به من وفادار ماندید.

اما در مورد سابقه‌ام: وقتی مرا در قطار رها کردی، تقریباً طلسم نویس هیچ اهمیتی نمی‌دادم که چه بر سرم می‌آید. فکر نمی‌کنم اگر قطار خراب می‌شد، باید برای نجات جانم حتی یک قدم هم برمی‌داشتم. من عمداً جان خودم را نمی‌گرفتم، اما اگر می‌توانستند آن را از من بگیرند، بدون هیچ پشیمانی بهترین دعانویس شهر آن را می‌دادم. من به انسان اهمیتی نمی‌دادم، و در مورد خدا، نه از چنین موجودی می‌ترسیدم و نه به وجودش ایمان داشتم. اما حرف‌هایت مثل نیزه‌های سوزان مرا نیش زدند. تک تک حرف‌هایت حقیقت داشت، و «رفیق دیگر» - در واقع، من او را دعا فراموش نکرده‌ام، و او هم مرا فراموش نکرده، و به همین خاطر باید از تو هم تشکر کنم - آنها را برداشت و ورامین شهر دعا در حالی که به سمت مقصدم می‌رفتم، مقصدی

که هنوز نمی‌دانستم کجاست، مدام برایم تعریف می‌کرد. طلسم سعی کردم از دعا شرشان خلاص شوم، اما بی‌فایده بهترین دعانویس شهر بود. حقیقت برای یک بار در زندگی‌ام به من گفته شده بود، و خودم را آنطور که واقعاً بودم دیدم. منظره‌ی جذابی نبود، اما منظره‌ای بود که باید مدت‌ها پیش مجبور به دیدنش می‌شدم. به پایان سفرم رسیدم، جایی که، همانطور که آن موقع اسمش را دعا نمی‌دانستی، شاید بهتر باشد که هرگز نشناسی. پولی نداشتم و گرسنه بودم. معمولاً باید به کسی قرض می‌دادم، اما حرف‌های تو در گوشم زنگ می‌زد و این کار را نمی‌کردم. برای کاری درخواست دادم که می‌دانستم می‌توانم انجامش دهم.

آن را گرفتم طلسم نویس و تا جایی قرچک شهر دعا که می‌دانستم خوب انجامش دادم. حتی الان هم از شرمساری صورتم را پنهان می‌کنم، چون اعتراف می‌کنم که بعد از سال‌ها، این اولین باری بود.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.