شنبه ۰۲ اسفند ۰۴

ماکو شهر دعا

مراقبت از مو آنلاین کاشت مو

ماکو شهر دعا

۳ بازديد
و همراه با خدمتکاران سیاه‌پوست در کشتی پیاده شد. با تحسین و تمجید فراوان، بهترین دعانویس شهر تاجگذاری کرد، در کاخی زندگی کرد، خود را در رأس ارتش قرار داد و در نبردها جنگید. با این حال، خیلی زود، چون دیگر آذوقه‌اش تمام شد، جادو و طلسمات برای جمع‌آوری پول به هلند رفت، اما موفق نشد. سپس به لندن آمد، توسط طلسم طلبکاران فراوانش طلسم دستگیر و به دادگاه سلطنتی فرستاده شد. او از «قانون» سوءاستفاده کرد و تاج خود را به نفع طلسم نویس طلبکارانش ثبت کرد. پس ماکو شهر دعا از آزادی، نمی‌دانست کجا برود و با صندلی به خانه وزیر پرتغال رفت، اما او را در خانه نیافت.

پادشاه سقوط کرده، که به معنای واقعی کلمه حتی یک پنی هم نداشت، با مهربانی توسط یک خیاط اهل سوهو پذیرفته شد، روز بعد بیمار شد و درگذشت. هزینه تابوت و مراسم تدفین او توسط این تاجر شایسته پرداخت شد، که گفت آرزو دارد برای یک بار هم که شده افتخار دفن یک پادشاه را داشته باشد. موجود عجیب دیگری، اما طلسم فقط به طور موقت، در سال ۱۸۰۴ در سردابه‌ها دفن شد. این موجود، لرد کملفورد عجیب و غریب بود که ماجراجویی‌ها و بی‌بندوباری‌هایش همیشه توجه را به خود جلب می‌کرد. او در یک دوئل توسط کاپیتان بست، که به عنوان بهترین تیرانداز در انگلستان شناخته می‌شد، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و همین دلیل شاهین دژ شهر دعا عجیبی بود که رقیبش برای ملاقات با او ارائه داد.

گفته می‌شود که «شش لیتر خون» در حفره سینه او پیدا شد. همه ساکنان سوهو در اطراف مغازه آقای داوز در خیابان دین جمع شدند تا تابوت مخملی سرخ را که با کروبیان نقره‌ای و «قلاب‌های فرفورژه» تزئین شده بود، همانطور طلسم که جادو و طلسمات در سردابه‌های سنت آن قرار داشت، ببینند تا زمانی که وصیت عجیب او اجرا شود. به نظر می‌رسد که او زمانی ساعت‌های نقده شهر دعا زیادی را در مکانی رمانتیک در کنار دریاچه‌ای در کانتون برن گذرانده بود، جایی جادو و طلسمات که سه درخت وجود داشت. مبلغ ۱۰۰۰ پوند برای مالک باقی ماند و او دستور داد که جسدش را به آنجا منتقل کرده و زیر یکی از درختان قرار دهند.

قرار نبود بنای یادبودی ساخته شود؛ او فقط می‌خواست «مناظر اطراف بر بقایای من لبخند بزند». در اینجا همچنین ساقدوش زیبای شاهزاده، مری بلندن، آرمیده است، جادو و طلسمات کسی که شاهزاده ولز با بیرون آوردن کیف پولش و دعا شمردن پول‌هایش، ارادت خود را که از نوع ولخرجانه بود، به او نشان داد. او گفت: «اگر به شمردن پول‌هایت ادامه بدهی، از اتاق بیرون می‌روم.» این زیبارو توسط سرهنگ کمپبل، که بعدها دوک آرگیل شد، به خدمت گرفته شد. معشوق سلطنتی او به او قول داده بود که هر زمان انتخابش را انجام داد، به پیرانشهر شهر دعا او اطلاع دهد؛ اما او فراموش کرد یا عمداً از طلسم انجام این کار خودداری کرد.

بدین ترتیب، او مورد نفرت شدید شاهزاده قرار گرفت؛ و هر زمان که وظایفش او را مجبور می‌کرد...{75}این زن مهربان که در دربار حاضر می‌شد، هرچند با کمی نگرانی این کار را می‌کرد، همیشه مراقب بود که سخنان ناشایسته‌ای را زمزمه کند. او زنده نماند تا در افتخارات شوهرش سهیم باشد و اکنون در سردابه‌های شن‌ریزی‌شده‌ی کلیسای قدیمی سوهو خوابیده است. اکنون با پروازی در سراسر لندن به سمت «ماربل آرچ» و جاده کوئینز، به گورستان قدیمی بیزواتر طلسم نویس می‌رسیم، جایی که گمان می‌رود یکی از طنزپردازان دعا بزرگ هادیشهر شهر دعا ما در آن دفن شده است. با این حال، عموماً مشخص نیست که تردیدهای موجهی در مورد اینکه آیا «خاک» یوریک زیر سنگ قبرش یافت می‌شود یا خیر، و اینکه آیا «کروی فانی» که او در خیابان باند به خود پیچید،

به طرز توهین‌آمیزی به جای دیگری منتقل نشده است، وجود دارد یا خیر. استرنِ رِچرچِه ، دوستِ شوخ‌طبعان و اشراف‌زادگان در پاریس و همچنین لندن، در ۱۸ مارس ۱۷۶۸ در خانه‌ای محقر در شماره ۴۱ خیابان اولد باند، یک سازنده کیسه‌های ابریشمی، درگذشت. با این حال، آقای لافتی معتقد است که خانه شماره ۳۹ بهترین دعانویس شهر ب بوده که اکنون خانه آقایان اگنیو است. این مرد شاندایی به طرز رقت‌انگیزی درگذشت، خانواده‌اش او را رها کردند و به طور اتفاقی، یک پیشخدمت که توسط بهترین دعانویس شهر یک مهمانی برای پرسیدن «حال آقای استرن» فرستاده شده بود، تقریباً دقیقاً در لحظه مرگ او رسید و مرگ او را دید.

این شخص، جیمز مک‌دونالد، «شخص مورد اعتماد» آقای «فیش» (با نام مستعار) کراوفورد، مردی اهل مد بود؛ و او این واقعه عجیب را در خاطرات پیشخدمت خود ثبت کرده است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.