یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ ۱۴:۰۵ ۶ بازديد
موسیقی از عضویت در تیم بیسبال یا گردان مشعلافکن یا هر چیز دیگری لذتبخشتر بود. ما در همه چیز شرکت میکردیم. آنها بدون ما نمیتوانستند یک تجمع یا جشن یا حتی یک اجتماع کلیسایی واقعاً موفق را برگزار کنند. میتوانم بگویم که اهمیت یک شهروند هومبورگ در قدیم با این مشخص میشد که آیا گروه موسیقی هومبورگ او را تا مقبرهاش همراهی میکرد یا نه. وقتی[صفحه ۱۸۶]کارهای بزرگی در شهرهای همسایه رخ میداد، شهروندان عادی برای کرایه ماشین جیبهایشان را خالی میکردند گلبهار شهر دعا و سپس دوباره برای کرایه ماشین ما، حسابی جیبهایشان را خالی میکردند. وقتی یک هومبرگر معمولی میخواست با رژه رفتن در شهری دوردست با مشعل، به پیروزی مککینلی کمک کند، پنج دلار و یک دست لباس برایش هزینه داشت.
اما ما نه تنها رایگان بودیم، بلکه هر کدام دو دلار دریافت میکردیم تا در خیابانها، در میان ردیفهایی از نگاههای تحسینبرانگیز، شکوه و جلال طلسم نویس زیادی ایجاد کنیم. آن دو دلار هم در آن روزها خیلی زیاد بود. برای ما درآمد آسانی به نظر میرسید. تنها کاری که برای به دست آوردنش باید میکردیم این بود که نصف روز از کارفرماهایمان گدایی کنیم، حدود سی مایل با قطار سفر کنیم، معمولاً بایستیم و بوقهایمان را از جمعیت بیاحتیاط محافظت کنیم، هشت یا ده مایل در خیابانهای ناشناخته راهپیمایی گناباد شهر دعا کنیم، جاهای دعا خشک زیر پا و نتهای یک قطعه موسیقی را که در سایههای بالای بوقهایمان بالا و پایین میرفت، پیدا بهترین دعانویس شهر کنیم و سپس[صفحه ۱۸۷]بعد از نیمهشب با ماشین از آن طرف کشور به خانه برگشتم و صبح به
موقع به خانه رسیدم تا سر کار بروم. راستش را بخواهید، درست مثل پیدا کردن پول بود؛ از آن موقع به بعد، هیچوقت اینقدر از پول درآوردن لذت نبرده بودم. یک بار شروع کردم به حساب کردن مسافتی که گروه ما در اولین کمپین برایان طی کرده، اما منصرف شدم. در آن زمان هیچوقت این را حس نکردیم، اما شمردن آنقدر من جادو و طلسمات را خسته کرد که با احساس سوزش شدیدی در پا، کار را رها کردم. نگرانکنندهترین وظیفه در مورد یک گروه موسیقی هومبورگ، زنده نگه داشتن آن بود. گمان میکنم همه گروههای چناران شهر دعا موسیقی شهرهای کوچک با همین مشکلات روبرو هستند.
ما با وجود مشکلات باورنکردنی کار میکردیم. اگر مردم شهر همان علاقهای را که ما بهترین دعانویس شهر به موسیقی نشان دادیم، داشتند، یک ارکستر طلسم فیلارمونیک ده هزار نفره در نیویورک داشتیم که بیست و چهار ساعته برای افتخار مینواخت. ما همیشه با رنجهای بیپایان، گروه خود را تقویت میکردیم، اما درست زمانی که کمال در چشمانداز بهترین دعانویس شهر بود، سرنوشت سنگدان آنها را پاره کرد. استعداد کمیاب بود و بیادب،[صفحه ۱۸۸]شهر بیرحم همیشه به هومبورگ دست دراز میکرد و برخی از نوازندگان ضروری را از جادو و طلسمات آنجا میراند. البته همیشه لیست انتظاری از جوانان وجود داشت که چند نوازندهی گوشخراش را از هورن سرخس شهر دعا آلتو بیرون میکشیدند، و ما همیشه تعدادی نوازندهی کلارینت کودک داشتیم که با شکوه در قسمتهای نرم مینواختند و سپس هر زمان که به قسمت تکنوازی میرسیدند، نتهای
غاز مانند مینواختند. اما هر چقدر هم که تلاش میکردیم، هرگز نمیتوانستیم بهترین دعانویس شهر بیش از دو کورنت داشته باشیم. یکی از اینها اد اسمیت بود. او یک کورنتنواز بیعرضه بود، اما برادرش اد یک باریتون خوب بود و ما مجبور بودیم هر دو را داشته باشیم یا هیچکدام را نداشته باشیم. دیگری معمولاً یک دانشجوی جوان مضطرب طلسم بود که با کارهای لردگان شهر دعا ساده خیلی خوب کنار میآمد، اما در "مارش شیکاگو تریبون" مثل یک مرد چاق که با دعا یک گیاه خرزهره از پلههای زیرزمین پایین میافتد، طلسم نویس در اجرای کروماتیک پایین دعا میآمد. در مورد ترومبونها، یک فیتالیتی مثبت در بین آنها وجود داشت؛ ما همیشه آنها را از دست میدادیم.
نوازندگان ترومبون باید[صفحه ۱۸۹]به هر حال، متولد میشد و هیچ امیدی به پرورش آن نبود. گذشته از این، همسایهها اجازه نمیدادند. هنری وود جوان یک بار استعداد خود را نشان داد، اما پس از اینکه پدرش حدود شش ماه به او گوش داد، انتهای شاخش طلسم را از او گرفت و با آن فرش میکوبید، تا جایی که از نظر ملودی منقرض شد. یک سال ما میسون پیترز را داشتیم که در نواختن ترومبون اسلاید فوقالعاده بود. اما او فقط هفتهای دوازده دلار در فروشگاه کفش اسنایدر حقوق میگرفت و پینسویل، که هرگز از انجام ترفندهای کثیف علیه ما خسته نمیشد، با دعا عجله دنبالش دوید و دعا یک کار هجده دلاری در آنجا برایش پیدا کرد.
اما ما نه تنها رایگان بودیم، بلکه هر کدام دو دلار دریافت میکردیم تا در خیابانها، در میان ردیفهایی از نگاههای تحسینبرانگیز، شکوه و جلال طلسم نویس زیادی ایجاد کنیم. آن دو دلار هم در آن روزها خیلی زیاد بود. برای ما درآمد آسانی به نظر میرسید. تنها کاری که برای به دست آوردنش باید میکردیم این بود که نصف روز از کارفرماهایمان گدایی کنیم، حدود سی مایل با قطار سفر کنیم، معمولاً بایستیم و بوقهایمان را از جمعیت بیاحتیاط محافظت کنیم، هشت یا ده مایل در خیابانهای ناشناخته راهپیمایی گناباد شهر دعا کنیم، جاهای دعا خشک زیر پا و نتهای یک قطعه موسیقی را که در سایههای بالای بوقهایمان بالا و پایین میرفت، پیدا بهترین دعانویس شهر کنیم و سپس[صفحه ۱۸۷]بعد از نیمهشب با ماشین از آن طرف کشور به خانه برگشتم و صبح به
موقع به خانه رسیدم تا سر کار بروم. راستش را بخواهید، درست مثل پیدا کردن پول بود؛ از آن موقع به بعد، هیچوقت اینقدر از پول درآوردن لذت نبرده بودم. یک بار شروع کردم به حساب کردن مسافتی که گروه ما در اولین کمپین برایان طی کرده، اما منصرف شدم. در آن زمان هیچوقت این را حس نکردیم، اما شمردن آنقدر من جادو و طلسمات را خسته کرد که با احساس سوزش شدیدی در پا، کار را رها کردم. نگرانکنندهترین وظیفه در مورد یک گروه موسیقی هومبورگ، زنده نگه داشتن آن بود. گمان میکنم همه گروههای چناران شهر دعا موسیقی شهرهای کوچک با همین مشکلات روبرو هستند.
ما با وجود مشکلات باورنکردنی کار میکردیم. اگر مردم شهر همان علاقهای را که ما بهترین دعانویس شهر به موسیقی نشان دادیم، داشتند، یک ارکستر طلسم فیلارمونیک ده هزار نفره در نیویورک داشتیم که بیست و چهار ساعته برای افتخار مینواخت. ما همیشه با رنجهای بیپایان، گروه خود را تقویت میکردیم، اما درست زمانی که کمال در چشمانداز بهترین دعانویس شهر بود، سرنوشت سنگدان آنها را پاره کرد. استعداد کمیاب بود و بیادب،[صفحه ۱۸۸]شهر بیرحم همیشه به هومبورگ دست دراز میکرد و برخی از نوازندگان ضروری را از جادو و طلسمات آنجا میراند. البته همیشه لیست انتظاری از جوانان وجود داشت که چند نوازندهی گوشخراش را از هورن سرخس شهر دعا آلتو بیرون میکشیدند، و ما همیشه تعدادی نوازندهی کلارینت کودک داشتیم که با شکوه در قسمتهای نرم مینواختند و سپس هر زمان که به قسمت تکنوازی میرسیدند، نتهای
غاز مانند مینواختند. اما هر چقدر هم که تلاش میکردیم، هرگز نمیتوانستیم بهترین دعانویس شهر بیش از دو کورنت داشته باشیم. یکی از اینها اد اسمیت بود. او یک کورنتنواز بیعرضه بود، اما برادرش اد یک باریتون خوب بود و ما مجبور بودیم هر دو را داشته باشیم یا هیچکدام را نداشته باشیم. دیگری معمولاً یک دانشجوی جوان مضطرب طلسم بود که با کارهای لردگان شهر دعا ساده خیلی خوب کنار میآمد، اما در "مارش شیکاگو تریبون" مثل یک مرد چاق که با دعا یک گیاه خرزهره از پلههای زیرزمین پایین میافتد، طلسم نویس در اجرای کروماتیک پایین دعا میآمد. در مورد ترومبونها، یک فیتالیتی مثبت در بین آنها وجود داشت؛ ما همیشه آنها را از دست میدادیم.
نوازندگان ترومبون باید[صفحه ۱۸۹]به هر حال، متولد میشد و هیچ امیدی به پرورش آن نبود. گذشته از این، همسایهها اجازه نمیدادند. هنری وود جوان یک بار استعداد خود را نشان داد، اما پس از اینکه پدرش حدود شش ماه به او گوش داد، انتهای شاخش طلسم را از او گرفت و با آن فرش میکوبید، تا جایی که از نظر ملودی منقرض شد. یک سال ما میسون پیترز را داشتیم که در نواختن ترومبون اسلاید فوقالعاده بود. اما او فقط هفتهای دوازده دلار در فروشگاه کفش اسنایدر حقوق میگرفت و پینسویل، که هرگز از انجام ترفندهای کثیف علیه ما خسته نمیشد، با دعا عجله دنبالش دوید و دعا یک کار هجده دلاری در آنجا برایش پیدا کرد.
- ۰ ۰
- ۰ نظر