چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴

رامشیر شهر دعا

مراقبت از مو آنلاین کاشت مو

رامشیر شهر دعا

۱ بازديد
بنگالو بیدار شدن. آقای آرنولدسون، شمایید؟» «مواظب باش چی میگی.» یواشکی به هاروی گفتم. فصل سی و چهارم تام آن را تعمیر می‌کند حالا این فصل، فصل آخر این کتاب است، اما باید نگران باشید چون قرار است کتاب‌های خیلی بیشتری بنویسم. آقای آرنولدسون خیلی جدی گفت: «خب، آقا، این بهترین دعانویس شهر وقت شب اینجا چه کار می‌کنید؟ این حرف‌ها برای چیست؟» هروی گفت: «این افراد به میل خودشان آمدند، به جز این یکی و او همان کسی است که امشب ساعت شش در کلبه‌ی اداری بود و وقتی تماس گرفتم به تلفن جواب داد و نام ویلکینز را به من گفت.» «او آنجا بود تا در جعبه‌ای برای نقشه دریاچه جستجو کند، و اینجاست تا به شما بگوید من رامشیر شهر دعا دروغگو نیستم.

او می‌خواست دنبال گنج بگردد، بنابراین می‌بینید که جادو و طلسمات دیگران هم به اندازه من دیوانه هستند، اما من زحمت دروغ گفتن را به خودم جادو و طلسمات نمی‌دهم و به هر حال قصد ندارم اینجا بمانم، فقط می‌خواهم بدانید که من دروغگو نیستم. او تلفن را جواب بهترین دعانویس شهر داد و طلسم گفت که به نگهبانان خبر می‌دهد. او این کار طلسم جادو و طلسمات را کرد چون ترسیده بود، و او هم به طلسم اندازه من خوب است...» به یکی از افرادی جادو و طلسمات که نزدیکم بود زمزمه کردم: «شب بخیر.» هاروی باغ ملک شهر دعا ادامه داد: «و او هیچ جرمی مرتکب نشده، چون روی درِ کلبه نوشته شده « به بازدیدکنندگان خوش آمدید ».

پس حالا اگر می‌خواهید از او سوالی بپرسید، می‌توانید این کار را بکنید، و اگر می‌خواهید بابت دروغگو خطاب کردن من عذرخواهی کنید، می‌توانید این کار را بکنید، فقط عجله کنید چون کار من با این مکان تمام است - دارم از این کار دست می‌کشم.» یکی از همراهانش زمزمه کرد: «او یک قانون پیشاهنگی را می‌داند - نظافت.» آقای آرنولدسون خیلی مهربان طلسم نویس بود، این را می‌گویم. او پایین آمد و گفت: «ویلتس، من همیشه آماده‌ام وقتی اشتباه می‌کنم عذرخواهی کنم. این مرد جوان کیست؟» یکی از مربیان دعا پیشاهنگی گفت: «ویلتس باید بابت بیدار کردن همه عذرخواهی کند.» آقای آرنولدسون گفت: «اصلاً؛ با این انگ دروغ گفتن نمی‌توانستم بخوابم.» یکی درباره شیبان شهر دعا هاروی گفت: «او به هر حال هیچ‌وقت نمی‌خوابد.» کراکی، من اصلاً به ماژیک‌های تیز علاقه‌ای ندارم، اما

باید اعتراف کنم که این یکی کاملاً خوب بود. و او می‌توانست از کلمات رکیک هم استفاده کند. او دقیقاً همه چیز را برای آقای آرنولدسون تعریف کرد. هاروی فقط آنجا ایستاده بود و سعی می‌کرد آن چوب دیوانه‌وار را شادگان شهر دعا روی بینی‌اش نگه دارد - به نظر نمی‌رسید خیلی توهین شده باشد. آقای آرنولدسون گفت: «خب، دیده‌بانان، خوشحالم که بلند شدید تا بتوانید عذرخواهی من را طلسم بشنوید.» «دست از متعادل کردن اون چوب بردار و گوش کن، میشه؟» زمزمـه‌کنان به هاروی گفتم. راستش، حرفش عصبی‌ام کرده بود. طلسم نویس آقای آرنولدسون گفت: «ویلتس، من هرگز انکار نکردم که تو شجاع و جسور هستی - خیلی جسور.» این دقیقاً همان چیزی است که او گفت.

«من هرگز این واقعیت را پنهان نکردم که تو سرکش، نافرمان و بی‌ملاحظه هستی. تو ترجیح می‌دهی یک نمایش نمایشی انجام دهی و تماشایی باشی تا اینکه یک دیده‌بان خوب باشی. شهرت مشکوک تو باعث شد که من در مورد تو اشتباه قضاوت کنم. تو نمی‌توانی از این عذرخواهی عمومی به اندازه من خوشحال باشی.» «ویلتس، از تو عذرخواهی می‌کنم، و هر چه که هستی، دروغگو نیستی. به تو توصیه می‌کنم به خوابگاهت بروی، الان خودت را تحویل بدهی و کمی بخوابی. خوشحالم که بیدارم کردی. ویلتس، هندیجان شهر دعا صبح قرار است شروع تازه‌ای داشته باشی و نشان دهی چه دیده‌بانی می‌توانی باشی.» خیلی خوب بود، طوری که آقای آرنولدسون گفت.

وای، از این بهتر نمی‌شد گفت. اصلاً به خاطر چیزهایی که هروی فریاد زده بهترین دعانویس شهر بود عصبانی نبود. فقط یه جورایی قبول داشت که هروی راه درستی رو رفته و همه چیز. و همه دیده‌بان‌ها می‌گفتند که نجات جان تریپلر یه جور حقه بازی بوده. جیمینِتی ، هروی همه چیز رو به راه بود. اون درست همون موقع بود که با رفتارهای دیوانه‌وار و بی‌ملاحظه‌اش بهترین دعانویس شهر حسابی عصبانیم کرد. چرا با آقای آرنولدسون دست نداد؟ اوه، نه، حتماً بدون دعا اینکه طلسم جادو و طلسمات حتی یه کلمه بهش بگه شروع کرده. خیلی دعا دلم برای آقای آرنولدسون سوخت. حتی از اینکه هروی بهش گفته بود «سگ» عصبانی نشد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.